"نامردی و نامرادی"

شب است و ظلمت

شب است و تاریکی

شب است و نامرادی

شب است و نامردی

بیهوده در انتظارم

شب نخواهد رفت

نامرادی پایان نخواهد داشت

نامردان نخواهند مرد

همه جا تاریک است

کورسویی از امید نیست

آرزوها بر باد رفته

توانی در من نیست

دلم خالی ز امید

دلم تهی ز آرزو

ناتوان بر زمین می افتم

بی امید دستیابی به او

یاس بر من چنبره می زند

نفس در سینه ام حبس شده

بغض در گلویم جا خوش می کند

دل پر ز خراش خاطره شده

هق هق

می گریم

ضجه می زنم

پنجه بر خاک می کشم

آه از نامرادی ها

آه از نامردی ها

 

/ 0 نظر / 8 بازدید