عشق است عشق را


صبح برخاستن

به کار روزانه روانه شدن

طلوع را ندیدن

آسمان را نفهمیدن

مشغول صبحانه بودن،

نور را ندیدن

گرما را نفهمیدن

مشغول روزمره بودن،

آه، این زندگی نیست

این ننگ است

این زندگی همچون مرگ است

کی باید جست زندگی را

باید بر عشق کرد بندگی ها

آری، عشق است عشق را

باید ز هر جا جست عشق را

با لالایی گفتن به ابر

با نوازش چشمان سحر

با پاشیدن نور به خواب

با سیراب کردن دلهای بیتاب

با بوسه باران دستان یار

با نهان کردن کینه ها در کنار

با نور

با مهر

با بوسه

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
نهانخانه

كنار دريا، با آب همزبان بودم . ميان توده رنگين گوش ماهي ها، ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم ! به موج هاي رها شادباش مي گفتم ! به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها، به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب، كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم . نهيب زد دريا، كه : - « مرد ! اين همه در پيچ تاب آب مگرد ! چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي ! مرا در آينه آسمان تماشا كن ! دري به روي خود از سوي آسمان واكن ! دهان باز زمين در پي تو مي گردد ! از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن ! زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش ! بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني

سلام