مثل رویا


مثل رویا بود

شبیه یک خواب

می ترسیدم از آن بیدار شوم

می ترسیدم هشیار شوم

می ترسیدم ببینم

ببینم رویا بوده

ببینم خواب بوده.

سیلی اول

از آن دخترک

همان دخترک قبلی

بیدارم کرد.

سیلی دوم

از آن زنک

همان زنک قبلی

بیدارترم کرد.

سیلی دیگر

از آن دخترک دیگر

هشیارم کرد

هشیار هشیار.

دردا،

همه رویا بود

همه خواب بود

همه فسانه.

صورتم سرخ ز سیلی

مغزم داغ ز سیلی،

تجربه تلخ گذشته

باز آمد به سراغم

گوشه ای بنشین

سخن هیچ مگو

وا بگذار به زمانه،

صدایت هیچ نیاید

اشکهایت چون سیل روانه،

وا بگذار به زمانه

وا بگذار به زمانه

وا . . .

 

/ 0 نظر / 5 بازدید