درخت جوانی


درخت جوانی من

بید مجنون بود

تنومند و شاداب

سرکش و خوشحال

عاشق لیلی،

درخت جوانی من

سبز بود و رعنا

قشنگ و زیبا

می زد به دنیا سیلی،

درخت جوانی من

نرم و نازک

چست و چابک

انگار که درخت نیست

خیالی است رفیق

رفیقی است شفیق،

درخت جوانی من

اما

دیگر نیست بید مجنون

ترد است و غمگین

چرا که رفته است لیلی،

درخت جوانی من

دیگر نیست سبز

روی و رخسارش هست زرد

چهره اش درهم و ملول

پاییز به او وزیده است سرد،

درخت جوانی من

انگار که درخت نیست

خورده ز کس و ناکس سیلی

شاخه هایش بشکسته

بر تنش حک، چندین یادگاری،

درخت جوانی من

انگار که پیری است

بدون هیچ میلی

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام دوست عزیز..حلول ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا رو به شما مهربان تبریک می گم...با امید به اینکه تمامی طاعات وعبادات ما در این ماه عزیز مورد قبول درگاه خداوند بزرگ و منان قرار بگیره...دوست داشتی یه سربه کلبه آبجی بزن ...راستی یادت نره به آبجی سربزنی آبجی آپ کرده ها.....روز دل انگیزی داشته باشی[گل]